۱۹ تیر ۱۳۸۹

نقد یک نظر


هر گاه که با فعالین حقوق کودک درباره ی نگاه خیریه ای انها به "کار کودک" بحث میکنیم؛بسیاریشان خود را پشت لفاظیهای عجیب و غریب مدرن مخفی میکنند. خوبی منابع ومصاحبه هایی که به صورت مکتوب ارائه میشوند در این است که نویسنده یا مصاحبه کننده نمیتواند با لفاظی و سفسطه گری از زیر گفته های خویش فرار کندو به خواننده این اجازه را میدهد که با استناد به آن؛ نگاه موجود را نقد وبه نوعی نویسنده ی آنرا با خودش مواجه نماید!!
در بخش اخبار بولتن شماره ی 4 جمعیت دفاع از کودکان کار وخیابان به نقل از ایلنا ؛مصاحبه ای از خانم مریم پناهی؛از اعضای کانون فرهنگی-حمایتی کودکان کار به چاپ رسیده است که با استناد به آن نقطه ی عظیمت نگاه ایشان رادر پرداختن به موضوع کودکان زباله گرد پی خواهیم گرفت.

خانم پناهی در ابتدای مصاحبه خواستار تغییر عنوان "کودکان زباله دزد و زباله گرد" از روی کودکان کار این حوزه و حذف این عناوین از محاورات روزانه ی مردم شده اند.البته ایشان عنوان "کودکان بازیافتی"رانیز به جای زباله دزد پیشنهاد میکنند اما به اینکه این حذف چگونه باید صورت بپذیرد اشاره ای نمی کنند.مثلا با حذف و دستگیری این کودکان؟با فرهنگ سازی؟ با ایجاد کمپین چند میلیون امضایی؟ بهتر است کمی سوال و به عبارتی راهکار ارائه شده را پیش ببریم تابه عمق!!راهکار ایشان پی ببریم.!!
مثلا اگر با تلاش شبانه روزی فعالین خستگی ناپذیرحقوق کودکان در یک صبح زیبا ناگهان متوجه شویم که اکثریت قریب به اتفاق جامعه این کودکان را؛"مهندسین زباله"ویا ,"عزیزان بازیافتی"مینامند؛در واقعیت زندگی و کار آنان چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ این تغییر در ادبیات چه ما به ازای عینی در زندگی این بخش از کودکان کارگر دارد؟
ایشان عامدانه واگر خوشبینانه بنگریم نا آگاهانه "حساس سازی "نگاه جامعه به زشتیِ کارکشیدن از کودکان را به تغییر ادبیات آن تقلیل میدهند! نوعی نگاه عارفانه !!!
البته در این میان شاید برخی معتقد باشند که این تغییر نام از سوی جامعه نوعی حساس سازی ست. اما مساله ی حساس سازی باید برای تغییر وضعیت مادی زندگی این کودکان صورت پذیرد ونه تغییر نام آن!!
این بیش از آنکه "حساس سازی "باشد در واقع نوعی "حساسیت سازی"ست. این حل کردن موضوع از واقعیت جاری زندگی نیست؛نوعی زیبا سازی ادبی ست؛نوعی مبلمان ادبی.
(نگاه خیریه ای تز سوم ؛نادر طالبی:...سازمان خیریه با هرز دادن پتانسیل تغییر؛هم سوژه ها وهم ابژه های کنش خیریه ای را از دگرگون ساختن "پایه های نظم اقتصادی"دور میسازد)و در این موردمشخص یعنی: دادن آدرس غلط و سازمان دادن نیروهای اجتماعی برای تغییر چه چیزی؟؟ یک اسم!!!

مساله دوم نگرانی ایشان؛نداشتن دستکش؛دهان بند!!!(البته احتمالا منظور ایشان ماسک بوده اما به طور اتفاقی این نام بسیار با مسمی از کار درآمده وضمناکمی از تلاش ایشان را در تغییر واژه ها اجرایی کرده)و فرم مخصوص این بچه هاست.
اینجا دیگر مزخرفات انسان دوستانه از نوع خیریه ای به اوج خود میرسد!
ایشان نه تنها خواستار لغو کار کودک نیست؛که خواهان دادن دستکش ؛ دهان بند واز همه فاجعه بارتر فرم مخصوص به آنهاست.نوعی زباله گردی بهداشتی!!!باید دید نظر ایشان درباره یک سرود صبحگاهی دسته جمعی توسط این کودکان چیست؟آیا به راستی این طنز تلخ تاریخ نیست؟!
این تجربه توسط دوستان هم مسلک ایشان بسیار پیش از این در هندوستان؛برزیل و سایر نقاط جهان انجام شده است.در واقع این پاسخ به مساله نیست!حتی پاسخ ندادن به آن هم نیست!! این پاسخ اشتباه ونا کجا آبادی دادن به مساله است!!!

در جایی ایشان کار بازیافت را کثیف ترین نوع کار کودک معرفی میکنند.احتمالا ایشان آنرا به لحاظ بهداشتی و ظاهری مد نظر قرار داده اند؛چرا که مثلا کودکانی که در پورنوگرافی و سکس مورد آزار قرار میگیرند؛کار تمیزی دارند؟ مثلا اینکه مشتریان آنها چه نوع ادکلنی مصرف میکنند ویا مارک لباسشان چیست ویا اینکه آنها در کدام هتل یا کارگاه مورد تجاوز قرار میگیرند کار آنها را تمیزتر یا کثیف تر میکند؟؟
احتمالا راهکار ایشان برای این کودکان ارائه کاندوم با اسانس مثلا موز به آنها ست!!.نوعی بهداشتی سازی سکسی -عاطفی!!

ایشان در ادامه به نیابت از انجمنهای حمایتی کودکان حرف"همیشگی" آنها را یاد آوری میکنند: "اگر چه نمی توان با کار کودک مبارزه کرد و آنرا به صفر رساند اما...باید کاری کرد تا ضررهای ناشی از شغل به حد اقل رسیده و آنها را از حق کودکی محروم نکرد"
حرف همیشگی چه کسانی؟؟؟ بگذریم.
اینکه نمیتوان با کار کودک مبارزه کرد و آنرا به صفر رساند؛در واقع نوعی نگاه کمی به کار کودک است!!
کار کودک سه متر است و نمیتوان آنرا به صفر کاهش داد؛پس باید سعی کرد تا آنرا به دو متر و در صورت امکان وبا یاری دولت و جامعه به یک مترو هفتادو پنج سانتی متر کاهش داد!! حالا شما میتوانید به جای این متر؛ساعا ت طولانی کارکودکان؛شدت کارشان؛آسیبهای ناشی از آن و مسایلی از این دست را بگذارید.
نداشتن یک نگاه ریشه ای و عدم شناخت بنیادین ونا آگاهی از ضرورتهای اقتصادی کار کودک به چنین راهکارها و گفتمانهای پر طمطراقی می انجامد.
کار کودکان بخشی از سیستم موجود است. اقتصاد علم اخلاق نیست.در نظم موجود اقتصاد علم کسب حد اکثر سود و بهره کشی انسان از انسان است.کافیست مقداری به ویژگیهای کار کودکان مثل ارزانی آن بیشتر فکر کنیم. لازم نیست آدام اسمیت باشید تا پاسخ را بیابید!!
کار کودک بخشی از سیستم موجود است! اگر سیستم موجودرا غیر قابل تغییر بدانیم؛بله این موضوع به یک"معضل" تقلیل یافته و فاقد راهکار قطعی خواهد بود. اما آیا سیستم دیگری وجود ندارد؟ آیا انسان خردمند عصر پسا مدرن عاجز از ایجاد روشی زیستی ست که کار کودک ضرورت اقتصادی آن نباشد؟؟
در پایان این عضو انجمن حمایتی کودکان کار راهکار آخر و فاجعه بارتری از قبل ارائه میکند:
-توانایی سنجی علمی میان کودکان زباله گرد؛درجه بندی آنان؛کشف افراد مستعد بین آنهاو سپس برنامه ریزی آموزشی برای آنها با کمک شهرداری!!
وای به حال کودکان زباله گرد بی استعداد!!!وای به حال کودکانی که چنین مدافعانی دارند!
اینکه آموزش و پرورش کجای این داستان است به کنار؛ حق تحصیل اجباری ورایگان همه کودکان کجای ذهن این فعال حقوق کودک جای دارد؟؟

صدایی که از گلوی فعالین حقوق کودک خارج میشود؛صدای کودک است ؛صدای کودک کار.صدای همان کودکی که بنا به قول خود خانم پناهی"دو پا درهوا درون مخزن زباله" دست و پا میزند. کوتاه آمدن از موضع ضد کار کودک؛خیانت به کودکان کارگر اعم از با استعداد و بی استعداد است.

نقد خبر


در شماره دوم بولتن داخلی از قول مدیر کل دفترامور آسیب دیدگان اجتماعی خبری درج گردیده بود مبنی بر ثبت حدودا یکصدو چهل و پنج مورد کودک آزاری آنهم در طی شش ماهه ی اول سال جاری:
نکات:
1.در این مطلب دو آمار ارائه گردیده است:َ
الف)کودک آزاری ثبت شده طی کل سال گذشته (52000مورد)
ب)کودک ازاری ثبت شده طی شش ماهه ی سال جاری(144.565مورد)
به عبارتی در 6ماهه ی امسال چیزی حدود 3برابر کل موارد ثبتی در سال گذشته کودک آزاری به ثبت رسیده است.
2.گفته شده که بیشتر کودک آزاری ها در سنین زیر 5سال اتفاق افتاده است.
با آنکه در این گزارش به نوع آزار کودکان اشاره ای نشده اما میتوان با توجه به تجربیات و آمارهای گذشته چنین استنباط کرد که منظوراز آزار در این گزارش بیشتر معطوف به آزارهای جسمی است.
این از دو جا سر چشمه میگیرد:
1.آزارهای جنسی بیشتر در سنین بالای 7سال بروز می یابند.
2.بسیاری هنوز آزارهای روانی مانند تحقیر؛بی توجهی ؛پرخاش نسبت به کودکان و...را جزو آزار به حساب نمی آورند.
از آنجایی که دسترسی به کانالهای حمایتی و مراکز عکس العمل اجتماعی به دلیل کمبود و ناشناختگی آنها بسیار محدود است؛این آمار نمیتواند بیانگرتمام واقعیت موجود درباره ی کودکان جامعه باشد.
نا آشنایی کودکان و والدین نسبت به حقوق کودکان؛مسائل فرهنگی و اقتصادی را به دلایل فوق اضافه کنید تا شرایط اسفناک جامعه روشنتر گردد. همه ی اینها در حالیست که قانون نیز در بسیاری از موارد نه تنها از کودکان حمایت نمیکند که ؛خشونت علیه آنان را به بهانه ی تادیب و مصلحت کودک حتی قانونی به شمار می آورد.

در رابطه با کودکان کارگر؛وضع از این هم فاجعه بار تر است؛چرا که اساسا نفس زندگی و زنده بودن برای این کودکان چیری جز خشونت نیست.کار ؛کار؛کار!! این است تمام زندگی این کودکان.به عبارتی ؛فارغ از اتفاقاتی که ممکن است همه روزه برای کودکان کارگر در محیط کارشان بیافتد نفس کارگر بودن وکار کردنشان داغ لعنتی ست که آنها با آن زندگی میکنند.

شاید این درست باشد که رشد خاصی در میزان خشونت وآزار اعمال شده توسط والدین و جامعه نسبت به کودکان روی نداده ؛اما در این صورت سوال این است که رشد تقریبا 600درصدی؛یعنی شش برابر شدن ثبت این موارد ناشی از چیست؟
آیا این آشکار شدن بیماری وخیم جامعه ی خشن ما و مرگ کودکی صدها هزار کودک است که به تازگی در حال عیان شدن است؟؟
ایا این آمار نوعی اعتراف به نا کارآمدی سیستم موجود در حمایت از کودکان است؟؟
آیا ردیف بودجه ا ی که جهت برخورد با آسیب های اجتماعی در بودجه کشور باز شده کسی را وسوسه کرده است؟؟


پاسخ هر چه باشد تاثیری در شرایط امروز کودکان ندارد.
آنها همین حالا دارند میمیرند؛همین حالا که برای فروختن فال التماس میکنند!!

۱۱ تیر ۱۳۸۹

کار کودکان؛ معلولی فرهنگی یا ضرورتی اقتصادی


انحراف اساسی در بررسی معضلات اجتماعی- البته به سبک سرمایه دارانه- و یا اساس انحراف تحلیل های اجتماعی مدرن و پسامدرن، در انتخاب «نقطه ی عزیمت» و یا «القای» این نقاط به عنوان درست ترین و ریشه ای ترین «خاستگاه»ها روی می دهد.
به طور مثال تحلیل های روان شناختی پدیده ها و معضلاتی که بروز اجتماعی می یابند وقتی بدون در نظر گرفتن پایه های مادی و ریشه های اقتصادی آن صورت می گیرد، در نهایت یا در هزار توی عقده ها و تمایلات سرکوب شده کودکی و ناهنجاری های شخصیتی گم می شود و یا به به گرفتن انگشت اتهام به سوی آسمان ختم می گردد.
نگارنده دراین نوشتار قصد بررسی یکی از همین انحرافات را، که در مورد پدیده ی غیر انسانی و زشت «کار کودکان» روی می دهد، دارد. این که این انحراف اساساً در کجا روی می دهد و یا به عبارتی پایه های مادی این انحراف، کجاست؟
در بررسی معضلات و آسیب های اجتماعی، تحلیل گران معمولاً از دو عامل، فرهنگی و اقتصادی، بصورت توامان نام می برند. در این که این دو عامل بصورت دوسویه با هم در ارتباطند شکی نیست اما برجسته کردن یا کم رنگ نمودن یکی از این دو، «جایگاه»، «منظر» و یا« نقطه ی عزیمت» تحلیل گران را نمایان می سازد.
آن دسته از تحلیل گران که به این پدیده بیشتر از «منظر» «فرهنگی» می پردازند، تمام دستگاه فکری و نظام تحلیلی خود را به این مبنا استوار می سازند که: خانواده های پرجمعیت و یا خانواده هایی که دارای تحصیلات پایین هستند، بدلیل «عدم رشد فرهنگی» و یا نداشتن «آگاهی کافی» از آسیب های ناشی از کار کودکان آنها را به کار گماشته و باعث بروز معضلات جدی در کودکان می گردند. تعداد زیاد فرزندان که حاصل نا آگاهی و عدم رشد فرهنگی این خانواده هاست، باعث تشدید فقر در این خانواده ها شده که این خود در تشدید نا آگاهی آن ها موثر است؛ چرا که آن ها را در برخورداری از امکانات محدود خانواده، محدودتر می سازد.
خود این مسأله به معنای ایجاد بستری مناسب برای «بزه» و «جرم» در کودکان این خانواده ها و به تبع آن بروز ناهنجاری در جامعه است.
راه کارهای ارائه شده توسط این تحلیل گران نیز به سادگی همین تحلیل است: پس با «فرهنگ سازی» و «آگاه نمودن» خانواده ها از طریق رسانه ها، کلاس های مشاوره و آموزش و ... می توان این پدیده را تا حد زیادی کاهش داد.
این شیوه از تحلیل که بر «فقر فرهنگی خانواده ها» تاکید دارد با متهم کردن والدین نه تنها بار مسئولیت «کار کودکان» را به دوش آن ها می اندازد، بلکه گناه «بزهکاری»، «جرم» و در یک کلام نا امنی اجتماعی را نیز به صورت غیر مستقیم به گرده ی همین خانواده های فقیر می افکند. چرا که از این «منظر» آنان بستری مناسب برای رشد بزهکاری ایجاد نموده اند و به نوعی به «کارخانجات تولید مجرم» تبدیل شده اند. این کارخانه جات تولید مجرم که دارای تولیدات زیادی هم هستند- منظور تعداد زیاد فرزندان است – باید به وسیله ی «فرهنگ سازی» بر کیفیت محصولات خود بیافزایند تابر کمیت آن!!
شاید نگاهی به تحقیق در مورد پدیده ی کار کودکان در سال های 1865 و 1866 به ما در فهم «خاستگاه» تحلیل این نوع تحلیل گران یاری برساند.
در گزارش گروه تحقیق درباره ی کار کودکان در سال 1865 چنین گفته شده است: "هیچ موجود انسانی نمی تواند به حجم کاری که طبق اظهارات شهود، به وسیله ی اطفال 9 تا 12 سال انجام می گیرد، بیاندیشد، بدون این که بی اختیار به این نتیجه برسد که این «سوء استفاده ی اولیای اطفال» و «کارفرمایان» از قدرت خویش نباید بیش از این مجاز شمرده شود." و یا در تحقیق دیگر که توسط پارلمان انگلیس در سال 1866 ارائه شد، چنین آمده است که از «مفاد کلیه مدارک بطور غم انگیزی چنین مشهود است که فرزندان آن قدر که در مقابل والدین شان باید محافظت شوند؛ در مقابل هیچ شخص دیگری لازم نیست حفاظت شوند؛ به عبارتی سیستم غیرمحدود استثمار کار کودکان به طور اعم، و به اصطلاح کار خانگی به طور اخص تنها به این دلیل ابقا می شود که: والدین قادرند بدون کنترل و بازرسی این «قدرت دل خواه و شوم» را در مورد فرزندان خود به کار برند ... والدین نباید چنان «قدرت مطلقی» داشته باشند که فرزندان خود را به ماشین هایی که این مقدار مزد هفتگی دریافت می کنند، تبدیل نمایند. در این صورت جوانان حق دارند که از حمایت قانون گذار در برابر «سوءاستفاده ای» که والدین از «اختیارات» خود می کنند و نیروی جوانان را زودتر از موقع تحلیل برده و آن ها را در زمینه ی اخلاقی و فکری تنزل می دهند، برخوردار گردند.»
به به!!!چه پارلمان انسان دوستی!!!
کافی است به تصویری که از محله های فقیر نشین انگلستان قرن 19 در ذهن داریم رجوع کنیم:
کوچه های تنگ و باریک با سنگ فرش های شکسته و گودال هایی پر از آب کثیف!! بچه هایی با لباس های گشاد و پاره با کلاه مردانه بر سر، که مدام از سوراخی به سوراخی می غلطند و در خانواده هایی زندگی می کنند که فقر سرتاسر آن را فراگرفته است. پدر خانواده، آدمی عصبی و خسته با صورتی نتراشیده که به کوچکترین بهانه بچه ها و همسرش را به باد کتک می گیرد و در یک کلام تصویری «الیورتوییستی» از محله های فقیرنشین آن زمان انگلستان را با گزارش بالا در کنار هم قرار دهید تا به «حقانیت» گزارش فوق صحه بگذارید.- البته این تصویر ها را هنوز هم می توان درحاشیه ی شهرها و محله های فقیرنشین دید. کشورها با تمام پیشرفت های تکنولوژیکی و تلاش در بهبود «مبلمان های شهری» هنوز هم با این مشکل دست به گریبانند-.
پس با این حساب!! این گفته ی گروه تحقیق کاملاً درست به نظر می رسد که؛ «خانواده ها نباید برای استثمار کودکان خود قدرت مطلق داشته باشند» امادوستان نکته درست همین جاست!!
"این استفاده ی غلط از اقتدار والدین نبود که باعث استثمار مستقیم یا غیر مستقیم سرمایه داری از کودکان گردید، بلکه درست برعکس، این سیستم استثمار سرمایه داری بود که با درهم کوبیدن «پایه ی اقتصادی اقتدار والدین» موجب سوءاستفاده از این اختیارات گردید." سیستم سرمایه داری بدلیل میل به استثمار وحشیانه برای سود بیشتر و مهمتر از آن، بدلیل نیاز روز افزون به «نیروی کار ارزان» کار را به درون خانواده ها تحمیل کرد. (به تأثیر ماشینیسم در این تقسیم کار، جایی دیگر خواهیم پرداخت). باید نکته ای را در همین جا ذکر کنیم که: خانواده به عنوان «رکنی شوم» یا «قدرتی مطلق» - که شومی آن در تحقیق های بالا کشف شد- روی دیگر همان سکه ایست که در طرف دیگر آن خانواده به عنوان «نهادی مقدس » ضرب شده است. این سکه درچرخش خود که بر حسب «سود سیستم» صورت می گیرد، شیر یا خط یا به عبارتی مقدس یا شوم خواهد بود. اگر تا به حال خانواده و به ویژه پدر به عنوان پایه ی اقتصادی آن – یعنی به عنوان «نان آور خانواده» و نیز به عنوان «دستگاه انتقال ایدئولوژی و مناسبات حاکم» قداستی آسمانی داشته است، حال براساس «ضرورت» به رکنی شوم که کودکان را «با سوءاستفاده از اقتدار خود» به استثمار می کشد، تبدیل می کند.
نکته ی ظریف دیگری نیز وجود دارد و آن تفاوت «منظر» انتخاب شده در آن دوره با «مناظر» اخیر است.
اگر در آن زمان منظر درست انتخاب می شده است، چیزی که روی می داد «نگاه وارونه» به آن بوده است. به عبارتی برعکس تحلیل گران اخیر، که هماره درتلاش اند پدیده را از منظری اشتباه به نمایش بگذارند- و شاید به این اشتباه دچار می شوند- در نگاه پیشین تلاش می شود با چرخشی ماهرانه اصل و منشاء پیدایش پدیده را به «علتی» که در واقع «معلول» است نسبت دهد؛ و این همان «ردپایی» است که اثر آن را هنوز هم می توان در «تحلیل های ناکجا آبادی» یافت.
آری!! پدیده ی زشت «کارکودکان»، فرزند نامشروع نظام سرمایه داری است، نه «فقر فرهنگی خانواده ها» یا «اقتدار مطلق والدین».
اما بررسی بیشتر و دریافت ریشه های تحلیل بر مبنای «فقر فرهنگی»، هرچه بیشتر پوچی و سطحی بودن این نگاه را به ما نشان می دهد. فرض کنیم که با استفاده از راهکار این دسته از تحلیل گران، یعنی با «فرهنگ سازی» به مبارزه با این پدیده برویم. دست آخر با چه مواجه خواهیم شد؟ دست آورد ما چه خواهد بود؟
دست آورد ما چیزی جز این نخواهد بود: خانواده هایی که می دانند کودکانشان در خیابان ها، چهار راه ها و کارگاه ها در معرض آسیب قرار دارند!! کودکانی که اگر به آموزش و بازی مشغول شوند و دوران کودکی خود را «کودکانه» سپری کنند، انسان هایی خوب، سالم و مفید برای جامعه خواهند بود!!
آفتاب آمد، دلیل آفتاب. به راستی چه کسی است که نداند، حضور این کودکان در کارگاه های نمور و بدون هیچگونه امکانات و یا بر سر چهارراه ها چه آسیب های جبران ناپذیری را به آنان وارد می کند؟ چه کسی است که از شنیدن مرگ یک کودک در هر ثانیه بر اثر فشار های ناشی از کار و فقر، لرزه بر اندامش نیافتد؟ چه کسی است که تأثیر محرومیت را بر جان و پیکر این کودکان ندیده باشد؟ درواقع این نوع تحلیل به جای انتخاب «بهترین» منظر، «مفیدترین» منظر را برگزیده و سعی در ارائه ی تصویر غلط از علت پدیده ی زشت کار کودکان دارد.
خانواده های این کودکان خوب می دانند- خیلی بهتر از این دست تحلیل گران- که کار فرصت کودکی و رشد را از کودکان می گیرد، ولی آیا این «آگاهی» می تواند به «نان شب» تبدیل شود؟
هیچ یک از این خانواده ها از روی «خرسندی» و «بی نیازی»، کودک خود را از کودکی محروم نمی کند. نیاز این خانواده ها بسیار بیش و بسیار پیش از آن که از جنس فرهنگی باشد، نیازی اقتصادی است.
در آخر به این نکته تاکیدی دوباره می کنیم: مفهومی که از خانواده در خدمت این نوع تحلیل قرار می گیرد، جز از نوع مقدس و شوم که آن هم بر حسب «سود سیستم» تعریف می گردد، جایگاه دیگری ندارد؛ «مقدس» برای حفظ وانتقال مناسبات موجود و شوم برای معرفی آن به عنوان عامل اصلی پدیده هایی از این دست.


۱۰ تیر ۱۳۸۹

در آغاز، عمل بود!

هیچ تردیدی ندارم که کار کودک قابل لغو است. همین جهانی که شرایط استثمار کودکان را فراهم کرده، شرایط لغو آن را هم در اختیار انسان ها قرار داده است. با ایمان به همین گزاره قصد دارم در نوشته ها و مقالات خود، مبانی بازتولید این پدیده ی جهانی و نیز شیوه های مبارزه در جهت لغو آن را بررسی کنم. اعتقاد دارم هر انسانی که کودکان کارگر و شرایط زندگی آن ها را فراموش نکرده است، سنگری در اختیار من قرار می دهد تا از آن برای این مبارزه استفاده نمایم. امیدوارم حضور در فضای اینترنت مرا در شناخت همرزمانم یاری کند.
روز لغو کار کودک فرا خواهد رسید.